خرید بک لینک
من همونی ام که وقتی یه بچه مدرسه ای بودم همیشه حس میکردم از همه همکلاسیام سر هستم ، همونی ام که فک میکردم اونقدر تلاش کردم و اونقدر مستحق همه اتفاقای خوبم همونی انم که فکر میکردم اگه یکی بهم بدی کنه خ

برچسب: نویسنده: کاوه رفیعی تاريخ: دوشنبه 26 اسفند 1398 ساعت: 5:40

اسباب بازی فروشیها باید جایی باشه که بچه ها دوست داشته باشند و بچه ها رو شاد کنه ، یه بچه از قیمت چی میدونه ؟ اینکه همه اسباب بازیا سهم همه بچه ها نباشه ، برای من غم انگیزه ، طلافروشیا جایی که زنها هم

برچسب: نویسنده: کاوه رفیعی تاريخ: دوشنبه 26 اسفند 1398 ساعت: 5:40

امشب قلبم از عشق می تپد ، صدایی در گوشه ذهنم زمزمه میکند شما در دو قدمی آرزوی خود هستید و عشقی بی نظیر و پاک را تجربه میکنید ،

ای دعای سحرگاهم اجابت شو ،

بعد از آن آرزوی من فقط سلامتی و طول عمر و سعادت عزیزانم است

ای آرزوهای زیبای من اجابت شوید ،

ای ابرهای قطور که بین من و آرزوهایم ایستاده اید لطفا کنار بروید

ای ابرهای قطور که نه می روید و نه می بارید

آفتاب را مجال تابشی دوباره دهید ،

برچسب: نویسنده: کاوه رفیعی تاريخ: دوشنبه 26 اسفند 1398 ساعت: 5:40

خواب سنگینی تو چشمام بود که ناگهان یاد آرزوهای کوچک ف افتادم براستی قلب نا آرام او و دل پر از حسرتش و خشمی که در نگاهش هست ، و ترسی که در رفتارش موج میزند برای من غم انگیز است ، دلم را میرجاند ، من ا

برچسب: نویسنده: کاوه رفیعی تاريخ: دوشنبه 26 اسفند 1398 ساعت: 5:40

شازده کوچولو گفت من از همه این جماعت خوشگلترم روباه گفت : اونام خوشگلن اما فکرشون خوشگل نیسشازده کوچولو گفت میخاستم ازدواج کنم اما بین اونا هیشکی شبیه خودم نبود روباه گفت : از خاص بودن نترس اصلا نباید

برچسب: نویسنده: کاوه رفیعی تاريخ: دوشنبه 26 اسفند 1398 ساعت: 5:40

حوصله نوشتن ندارم

چون میخام آدمها نکنن اینکارو ، ناشکری نکنن

انرژی منفی نباشن اونم تو این شرایط که باید با انرژی مثبت و نیایش این روزهای ، پر از اتفاقای جورواجور رو ازشون عبور کرد ،

عشق رازیست

لبخند رازیست

اشک آنشب لبخند عشقم بود ...

[احمد شاملو]

زندگی رازیست ،

برچسب: نویسنده: کاوه رفیعی تاريخ: دوشنبه 26 اسفند 1398 ساعت: 5:40

جاتروفا یادته می اومدم همینجا توی همین صفحه از دست خانم sa، غصه می خوردم امروز شاهد موفقیت من بود , به روی خودم نیاوردم اما وقتی از اتاقم رفت من صمیمانه به خودم لبخند زدم و خوشحالیرو در اعماق قلبم

برچسب: نویسنده: کاوه رفیعی تاريخ: دوشنبه 26 اسفند 1398 ساعت: 5:40

چه رازی نهفته شده در زندگی من ؟زندگیم به سمت دیده نشدن توسط انسانهایی که لازمه منو ببیند کشیده شده ،داشتم از این دنیای دیده نشدن فاصله میگرفتمکلی برنامه چیدم که چطور برنامه ریزی کنم که در زمان مناسب د

برچسب: نویسنده: کاوه رفیعی تاريخ: دوشنبه 26 اسفند 1398 ساعت: 5:40

یکی از اعضای محترم خونواده که افکار منفی داره ، دائم به من پیام میده ،قببلا ها سعی میکردم متقاعدش کنم که افکار مثبت و به روز تری داشته باشه اما الان فقط به فکر حفظ آرامش خودمم ، به من چه ؟ هر بلایی دل

برچسب: نویسنده: کاوه رفیعی تاريخ: دوشنبه 26 اسفند 1398 ساعت: 5:40

صفحه بندی